احمد بن محمد ميبدى
97
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ . و اگر زنان را طلاق داديد پيش از آنكه به زن رسيده باشيد ( آميزش كرده باشيد ) درحالىكه كابين براى او معين كرده باشيد ، نيم آنچه در كابين است به او بدهيد مگر آنكه خودشان آن را به بخشند ، يا آنكس كه گرهء عقد به دست اوست يعنى شوهر عفو كند و تمام كابين را به او بدهد كه اگر عفو كنيد به تقوى و پرهيزكارى نزديكتر است و نبايد نيكوكارى ميان خودتان را فراموش كنيد و بدانيد كه خداوند به آنچه شما مىكنيد بينا و دانا است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 233 - وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ . . تا آخر آيه . بزرگ است خداى يكتا و در بندهنوازى بىهمتا ، رحمتش از همهء رحمتها بالاتر ، مهرش نه چون مهرها ، بزرگترين رحمت ميان مردم رحمت مادران است و لكن رحمت خداوند بر بنده بيش از آنست و مهر او نه چون مهر ايشان است ، نهبينى كه مادران را سفارش مىكند كه فرزندان را دو سال تمام شير دهند و تنها به مهر مادر اكتفا نكنند و بدانيد كه خداوند به بنده مهربانتر است از مادر ! لطيفه : روزى زنى كودكى در برداشت و نان مىپخت ، پيغمبر اكرم از آنجا بگذشت ، زن چون او را ديد پيش آمد گفت : اى رسول خدا ، بما از تو چنين رسيده كه خداوند بر بندگان خود مهربانتر است از مادر به فرزند خود ، حضرت فرمود : آرى چنين است ! زن گفت هيچ مادرى راضى نمىشود كه فرزندش را در تنور انداخته بسوزاند ، حضرت بگريست و فرمود : خداوند هم كسى را با آتش دوزخ نمىسوزاند مگر كسى كه شرك بياورد و معتقد به يكتائى او نباشد ! روزى رسول خدا ياران را گفت : چه گوئيد به كسى كه در راه خدا كشته شده ؟ گفتند خدا و رسولش مىدانند - حضرت فرمود : آن كس در بهشت است - پرسيد : چه گوئيد دربارهء كسى كه بميرد و دو نفر عادل بگويند ما از او جز پاكى و پارسائى و نيكوكارى نديدهايم ؟ - گفتند خدا مىداند و بس ! حضرت فرمود : او نيز در بهشت است - پرسيد : چه گوئيد دربارهء كسى كه بميرد و دو نفر عادل بگويند ، از او نيكى و نيكوكارى نديديم ؟ گفتند اينچنين كس در آتش است - حضرت فرمود : گمان بد برديد ، بنده گناهكار است و خدا آمرزشكار ، بنده جفاكار است و خداوند وفادار ! از كجا كه در آتش سوزد ؟ ! روز رستاخيز : چون روز رستاخيز رسد ، در پل صراط و ترازوگاه ، نامهاى از سوى حق رسد خطاب به بندهء خود كه اى بندهء من ! تو را رايگان بيافريدم ، صورت زيبات بنگاشتم ، قد و بالات بركشيدم ، كودك بودى و راه به پستان مادر نبردى ، منت راه نمودم ، از ميان خون شير بهر غذاى تو بيرون آوردم ! مادر و پدر بر تو مهربان كردم ، ايشان را به پرورش تو واداشتم ، و از آب و باد و آتش نگاه داشتم ، از كودكى به جوانى و از جوانى به پيرى رسانيدم ، تو را به فهم و فرهنگ بياراستم و به دانش و هنر بپيراستم ! من كه با تو اين همه نيكوئيها كردم تو براى ما چه كردى ؟ چه گناهها كه نكردى ! چه نيكيها كه بجا نياوردى ! آيا هرگز در راه ما پولى به نيازمندى دادى ؟ يا سگى تشنه را از بهر ما آب دادى ؟ بندهء من كردى آنچه كردى و مرا شرم آيد كه با تو آن كنم كه سزاى آنى ! من با تو آن كنم كه من سزاوار و شايستهء آنم ! رو كه تو را آمرزيدم تا بدانى كه من منم و تو توئى ؟ آرى گدائى كه نزد پادشاهى رود به او نگويند چه آوردى ؟ به او گويند : چه مىخواهى ؟ پير طريقت گفت : خدا چگونه نهبنوازد كه اكرم اكرمين است و چگونه نيامرزد كه ارحم راحمين است ! و چگونه عفو نكند كه در قرآن چند جا از عفو فرموده ! و در اين مورد هم به شوهر سفارش عفو دربارهء كابين زن طلاق گرفته